تبليغاتX
اشک تنهایی
اشک تنهایی
این وبلاگ واسه دلهای تنهاهست
بخونید تا بدونیدکه.....
 

حتما خوانده شود ، بعد نظر داده شود.

 

با عرض سلام خدمت شما عزیزان

می دونم که خیلی وقت هست که آپ نکردم.البته به نظر من باید آپ

 رو دیر کرد تا همه بتونن بیان و نظر بدن. اما با توجه به نظریات  شما

 عزیزان به خصوص فرناز عزیز اومدم ، اما این دفعه حوصله شعر

 نوشتن ندارم ،حتی اینا رو هم که نوشتم از روی بی حوصله ایی

 بوده ،و فقط به خاطر شما عزیزان اومدم

راستش این چند روزه، گیر امتحان استخدامی بودم.

 آخه آموزش و پرورش می خواست نیرو بگیره و بعد از

 چقدر وقت با لا خره رشته ما هم می خواستن...

اما چه سود، امتحانش که خیلی سخت گرفته بودن ...

من نمی دونم، برن این سوالها رو از روانشناس ها یا دبیرها بپرسن، ببینن خداییش اونها بلدن...

مدیر مدرسه، همه مدرکی داره، بجز مدرک کار مدیریت . نمی دونم این چه دولتی هست..

دختر خانما و آقا پسرای گل، وقت خودشونو صرف یادگیری یک رشته می کنند

آخرش هم.........

خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه

به هر حال من یکی الان در دوران نفرت بر انگیز بی کاری به سر میبرم

فعلا امید به این آزمون پیمانی داشتیم که اونم فکر نکنم قبول بشم

واسم دعا کنید چون واقعا از نظر روحی به یه سر گرمی نیاز دارم

اما خدایش یه چیزی خوب تو جامعه ای ما جا افتاده

اونم پارتی بازی...

اونم سهمیه های جور وا جور

خانواده شهید،ایثار گر،جانبازو.......

بابا، با این اوضاع، من و امثال من کی بریم سر کار...

من نمی دونم خونواده شهدا تا کی باید سهمیه داشته باشن...

بابا کم کم داریم به نوه و نتیجه ی اونا هم می رسیم...

خب مگه ما چه گناهی کردیم...

البته شهید ها کمک زیادی کردن...

دستشون درد نکنه...

اما بسه به خدا بسه...

دارن اجر اونا رو هم ضایع میکنن...

شرمنده تمام خونواده شهدا...

آخه ما فارغ التحصیلا، خیلی از این امر ضربه خوردیم...

بگذریم...

برم،برم تا به درد خودم بسوزم ...

اگه دیر دیر آپ میکنم شرمنده...

ولی به خدا دیگه حوصله هیچی ندارم...

خسته ام............

 

 

|+|
نگارش شده توسط شقایق در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:42
حریر خیال

 

این دفعه رو واقعا نمی دونم چی بنویسم ...

 

خب واسه اینکه فضا یه کم عوض بشه ،

یه شعر قشنگ می گذارم

یه شعر از یه شاعری که خیلی ها رو درک می کنه

شعری از مهدی سهیلی......

 

 

 

 

 

حریر خیال!

 

 

ای همه پاک تر ز شبنم و گل!

آن دل گرم و مهربان تو کو؟

نه به ابری،نه آسمان،نه زمین

رفتی از دست من،نشان تو کو؟

ای پرستو!سفر بس است ،بیا!

آشیان،خالی و دلم تنگ است

از دل بی قرارو خسته ی من-

تا صبوری،هزار فرسنگ است

رفتی وآرزوی گمشده را

در امید محا ل،می پیچم

بی تو،شب های نا امیدی را

در هوای وصال می پیچم

به امید لبان گل رنگت-

بوسه های به لب نیامده را-

در "حریر خیال"می پیچم!

|+|
نگارش شده توسط شقایق در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:54

این روزا خیلی خسته ام.......

از این خونه.........

از این شهر..........

از این کشور........

از این دنیا..........

از همه مهمتر از خودم خسته ام

نمی خوام نا امید باشم........

ولی اگه اینجوری پیش برم.......

نمی دونم....

شاید شما هم.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودمم نمی دونم چه دارم میگم...

فقط اینو می دونم که دیگه تحمل این دنیا برام خیلی سخته

کاش خدا یه زیر چشمی هم به ما نگاه می کرد

از نگاه مردم متنفرم.......

متنفر....

ولی دوست دارم امیدوار باشم اما.................

یاد این شعر افتادم که:

 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

 

 

تو روز گار بی کسی یه عمره که در به درم

 

|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:18
ستاره پنهان

نمیدونم چرا هرچی دستامو بلند می کنم نمی تونم ستاره ها رو بچینم .

می دونم که هرکسی یه ستاره داره که، بادست خودش اونو از آسمون چیده .منم دوست

دارم یه ستاره ی نورانی بچینم، اما هرچه تلاش کردمبی فایده بود شاید در میان

 شما ها کسانی باشن که ستاره دارن و شاید هم کسانی مثل من باشن که هنوز نتونستن

ستاره ای به دست بیارن ....

 

شب های بس دراز-

با دیدگان مات-

بر مرکب خیال،نشستم امیدوار

دنبال یک ستاره،فضا را شکافتم

میخواستم ستاره امید خویش را-

اما نیافتم

اما نیافتم

اما نیافتم

...

(شعر از مهدی سهیلی)

 

 

این مقدمه رو چیدم تا یه سوال ازتون بپرسم. شاید واسه خیلی از شما این سوال پیش

اومده باشه ولی نتونستین مثل من جوابشو پیدا کنید ولی به هر حال سوال مورد نظرم اینه:

چرا خیلی از مردم عقلشون به چشماشونه؟؟؟؟؟؟

این سوال در هر زمینه ایی مصداق داره. در زمینه تحصیل ،اموال،عشق ومیان دخترو پسر،مرد و زن و...

عزیزانم منتظر جواب ها و نظرات قشنگتان هستم(با تشکر)

 

 

 

 

|+|
نگارش شده توسط شقایق در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:29