تبليغاتX
اشک تنهایی
اشک تنهایی
این وبلاگ واسه دلهای تنهاهست
حرف دل
 

سلام دوستان من الان دلم گرفته شما وقتی دلتون میکیره چه کار میکنید من که گریه میکنم ولی باور

 

کنید تا حالا نه عاشق بودم نه معشوق پس ببینید تو دل من چه میگذره به نظر من عشق برای دختر بی

 

معناست آخه دخترا نمی تونن عاشق باشن نمیدون اینم از شانس ماست که تو ایران این رسم و رسوم

 

است لطفا نظرتون رو بگین برای امثال من که چه کار کنم تا از تنهایی در بیام

|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 23:56
تو ومن

 

 

حدیث مردم غمخواربشنو          اگر تکرار شد صد بار بشنو

 

 

 

مبین از پنجره ماه کسی را          به در می گویم ای دیوار بشنو!

 

 

 

یکی یارویکی بارگران است       یکی گل دیگری باد خزان است

 

 

 

میان ماه من تا شاهد تو                تفاوت از زمین تا آسمان است

 

 

 

اگر تو سیل گردی چاه ماییم          وگر ظلمت شوی تو ماه ماییم

 

 

 

تو کی غالب شوی ای نفس برما     اگر جنی ت بسم الله ماییم!

 

|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 23:43

تا نگاهت  را به قلبم هدیه کردی روزگاری

 

 

پشت پر چین نگاهت پرشدم از عشق آری

 

 

شب به شب از شوق اینکه شاید امشب تو بیایی

 

 

خواب را مهمان چشمم می کنم با بیقراری

 

 

می رسی از پشت باران غزل با دست هایت

 

 

مهربانی را به روی شانه هایم می گذاری

 

 

موج سنکین نگاهت روی روی قلبم چنگ میزد

 

 

ساحل چشمان من را دست دریا می سپاری

 

 

شاهدی جز غم ندارم بی تو اینجا مرگ جاریست

 

 

لحظه ای فرصت برای حرف های تازه داری ؟

 

 

در تمام شعر هایم بیت آ خر می نویسم

 

 

در تمام لحظه هایم خاطراتت هست جاری...

 

 

بریز ای اشک نا کامی

 

 

بریز از بی سرانجا می

 

 

که نفرین دلی قلبی شکسته

 

 

پس این بی سرانجامی نشسته

 

 

که آه سینه سوز مهربونی

 

 

سر راه منو ااز پیش بسته

 

 

دلم رنجیده از زخم زبون ها

 

 

به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونا

 

 

 

دوست دارم فدات کنم هر چی  که دارم

 

 

اما قلبت از محبت بی نیازه

 

 

 

 

گرمی قلبمو از دست تو دارم

 

 

 

اگه جونمو بخوای حرفی ندارم

 

 

 

|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 23:32
کاش
اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غبار غمهایت را بشویم . اگر ساز بودم زیباترین ملودی ها را برایت می نواختم . اگر پروانه بودم به گردت می چرخیدم . اما افسوس که نه بارانم نه ساز ونه پروانه ولی به اندازه تمام دنیا دوستت دارم (تقدیم به اویی که هنوز نیامده) من و این ابر ها چشم انتظاریم که در دشت خیال تو بباریم ودر دامان سبز تو همیشه گل سوسن گل لادن بکاریم
|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 23:18
انتظار

 

 

من تنهاترین فریاد در اوج صدایم

 

 

من عاشقانه ترین نگاه

 

 

در کشتی وجود تو ام

 

 

من می خواهم زنده بمانم

 

 

تا با تو باشم

 

 

با تو بخوانم

 

 

چرا که بی تو می میرم!

 

 

تمام حرف های من

 

 

فریاد قلب من است.

 

 

وتمام آنها از آن توست.

 

 

من زردترین پاییزم

 

 

در فصل نگاهت

 

 

پس آن را در یاب وبا برق چشمانت

 

 

غروبش را همراه باش ...

 

 

کسی چه می داند که فردا چه خواهد شد ؟

 

 

شاید تقدیر

 

 

دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند وشاید هم نه ...

 

 

ولی تا آن روز به امید رسیدن به نگاهت

 

 

در انتظار می نشینم

|+|
نگارش شده توسط شقایق در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 14:25
بی تو

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد اشک

 

 

چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرند ای که دیدگانم

 

 

از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند و لحظه های گریانم با

 

 

کوچ تو روان گشته اند چرا از کوچه دلتنگی هایم گذر نمی کنی و برای

 

 

چشمان مانده به راه هم دستی تکان نمی دهی ؟بی تو قناری ها خوش آواز

 

 

 نیستند وآسمان چشمانم همیشه بارانی است بی تو من درختی خشکیده در

 

 

 پاییزم.

 

 

غمت سنگی ست بر دوش دل من

 

 

شده شب زنده داری حاصل من

 

 

همین که بی تو ام در با تو بودن

 

شده خواهی نخواهی مشکل من

|+|
نگارش شده توسط شقایق در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:28
یادمان بماند

گذشته را زنده مکن زیرا آن ها خوب یا بد تمام شده اند زندگی را بر

 

 

مبنای آنچه امروز برایت اتفاق می افتد بنا کن.

 

 

*

 

.آغاز هر کاری مهمترین

 

 

قسمت آن است

 

 

*

 

.مشکلات خود را بر روی ما سه ها بنویسید و امتیاز های خود را بر روی مرمر

 

 

 

.زیبایی بدون عفت و فضیلت مانند گل های خوشرنگ است که عطر و بو نداشته باشد

 

 

 

 

.اشخاصی که هر گز وقت ندارند آن هایی هستند که کمتر کار می کنند

 

 

*

 

مشکلات فرصت هایی هستند که به ما داده شده اند تا بتوانیم جوهر وجود خود را آشکار نماییم!

 

 

*

 

!کسی که بدون فکر حرف می زند صیادی را ماند که بدون نشانه گیری تیر خالی کند

 

 

*

 

!هیچ عاقلی حق ندارد چیزی را که نمی داند انکار کند

 

 

*

 

گاهی تجربیات یک انسان شکست خورده بسیار با ارزشتر از موفقیت های یک انسان بی تجربه

 

 

هست!

 

 

*

عشق متعلق به کسی است که از آینده نمی ترسد کسی که از پیامد ها و نتایج واهمه ندارد در

 

 

 

اینجا و حالا زندگی می کند نگران نتیجه نیست و فکر نمی کند بعدش چه می شود!

 

 

*

 

 تجربه معلم سختگیری است اول امتحان می کند و بعد درس می دهد

 

 

*

 

!با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید فصل های خسته کننده را اصلا نخوانید

 

 

*

 

!حقیقت حرف میرند اما با کلمات اندک

 

 

*

 

.سکوت حسود پر سر و صداست

 

 

*

 

!جوانی زیباترین عکس کتاب زندگی است

 

 

*

 

!خداوند به دست های پاک می نگرد نه به دست های پر

 

 

*

 

.تولد و مرگ دو نشانه از والا ترین نشانه های شجاعت است

 

 

*

 

!شکست یل می شکند یا شکسته می شود بستگی به شما دارد

 

 

*

 

!نگرانی از غصه فردا چیزی نمی کاهد بلکه فقط شادی امروز را از بین می برد

 

 

*

 

 

!عشق گوهری گران بهاست اگر با عفت همراه باشد

 

*

شما در کنار هم و در یک موکب به سوی ذات الهی خویش در سفرید شما راه و راهنوردید و

 

اگر یکی از شما در راه بلغزد عبرت کسانی است که پشت سر او در حرکتند تا پایشان بر همان

 

 سنگ نلغزد آری لغزش او همچنین تو بیخی است برای آنها که پیش از او از آن راه گذشته اند و

 

آن مسیر را از مسیر او بر نداشته اند...

|+|
نگارش شده توسط شقایق در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:22
مادر

غم مرگ مادر کوچک غمی نیست

 

 

جگر می سوزد و درد کمی نیست

 

 

مادر زیبا گل باغ بهشت است

                       

 که بی او جز ماتمی نیست

 

 

به یاد مادر عزیزم که ما را تنها گذاشت ورفت در حالی که ما به بودنش نیاز داشتیم

 

 

...ولی مادر بدان که ما هنوز نتوانسته ایم به نبودنت عادت کنیم

 

 

سرچشمه محبت بودی و آ ینه ی تمام نمای عشق

.

 

 

تبسم آبی رنگ و زیبایت هنوز پیش چشمان من است

 

 

 

تنی که به خاک سپردی روح بلندی داشت ای مادر...

 دوستت دارم مادر

|+|
نگارش شده توسط شقایق در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 و ساعت 23:19
تا تو هستی:

تاتوهستی,تا گل سرخ به ناز می روید,تا دریا موج می زند,تا خورشید گرم و مهر آمیز

 

 

به ما نگاه می کند ,تا دل ها عاشق می شوند و به تپش می افتند,تا کویر ها تشنه اند وتا

 

 

شعله هاسرکش اند ,من همچنان تو را خواهم سرودهمه ابر های کبود وبی تابی را که

 

 

 

در آسمان بی کران ازل نقش بسته بودند تا بر سر رهگزران غریب ببارند و صا عقه

 

 

 

ها و رعد هایشان سکوت سرد شب ها را بشکند ,به یاری می طلبم تا دست هایم را پر

 

 

از باران و ترانه کنند همه قاصدک هایی را که بین بودن ونبودن ,عشق و نفرت و

 

 

 

دوستی و دشمنی در رفت وآ مد بوده اند ,صدا می کنم و از آنها می پرسم از تو چه

 

 

خبر دارند...

|+|
نگارش شده توسط شقایق در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 12:33