بخونید تا بدونیدکه.....
حتما خوانده شود ، بعد نظر داده شود.
با عرض سلام خدمت شما عزیزان
می دونم که خیلی وقت هست که آپ نکردم.البته به نظر من باید آپ
رو دیر کرد تا همه بتونن بیان و نظر بدن. اما با توجه به نظریات شما
عزیزان به خصوص فرناز عزیز اومدم ، اما این دفعه حوصله شعر
نوشتن ندارم ،حتی اینا رو هم که نوشتم از روی بی حوصله ایی
بوده ،و فقط به خاطر شما عزیزان اومدم
راستش این چند روزه، گیر امتحان استخدامی بودم.
آخه آموزش و پرورش می خواست نیرو بگیره و بعد از
چقدر وقت با لا خره رشته ما هم می خواستن...
اما چه سود، امتحانش که خیلی سخت گرفته بودن ...
من نمی دونم، برن این سوالها رو از روانشناس ها یا دبیرها بپرسن، ببینن خداییش اونها بلدن...
مدیر مدرسه، همه مدرکی داره، بجز مدرک کار مدیریت . نمی دونم این چه دولتی هست..
دختر خانما و آقا پسرای گل، وقت خودشونو صرف یادگیری یک رشته می کنند
آخرش هم.........
خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه
به هر حال من یکی الان در دوران نفرت بر انگیز بی کاری به سر میبرم
فعلا امید به این آزمون پیمانی داشتیم که اونم فکر نکنم قبول بشم
واسم دعا کنید چون واقعا از نظر روحی به یه سر گرمی نیاز دارم
اما خدایش یه چیزی خوب تو جامعه ای ما جا افتاده
اونم پارتی بازی...
اونم سهمیه های جور وا جور
خانواده شهید،ایثار گر،جانبازو.......
بابا، با این اوضاع، من و امثال من کی بریم سر کار...
من نمی دونم خونواده شهدا تا کی باید سهمیه داشته باشن...
بابا کم کم داریم به نوه و نتیجه ی اونا هم می رسیم...
خب مگه ما چه گناهی کردیم...
البته شهید ها کمک زیادی کردن...
دستشون درد نکنه...
اما بسه به خدا بسه...
دارن اجر اونا رو هم ضایع میکنن...
شرمنده تمام خونواده شهدا...
آخه ما فارغ التحصیلا، خیلی از این امر ضربه خوردیم...
بگذریم...
برم،برم تا به درد خودم بسوزم ...
اگه دیر دیر آپ میکنم شرمنده...
ولی به خدا دیگه حوصله هیچی ندارم...
خسته ام............
نگارش شده توسط شقایق در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:42